|
|
|
آخرين سفره ها ،سوره ها،دعاها،كلمات مقدس ،نيايشها و غزلها در اشتياق دريا خوانده شد... اشك بيقرارمان بار ديگر باريد و از آن حضور بيكران براي يك مهماني قشنگ رمضاني ديگر وعده خواست،وعده اي سبز براي ضيافت بهشتي ،ضيافت دوست ... *** خداحافظ اي ماه زلال باراني،اي ماه نسيم هاي بهشتي، خداحافظ اي ماه كوزه هاي كوثري،اي ماه زمزمه هاي حيدري،خداحافظ اي ماه طلوع اشراق،نور و رهايي! تو رفتي اما... بعد از اینکه قرار شد یک نشریه علمی در یک قالب خلاقانه منتشر کنیم از بچه ها خواستم برای نشریه علمی بسیج دانشجویی اسم انتخاب کنند... چند روزی گذشت ..هرکدومشون یک اسمی پیشنهاد می کردند دقیقا خاطرم نیست چه اسمهایی ...یه اسمایی شبیه کاوش-اندیشه -و... اما من ..از همون اول نشریه رو به نیت شهید چمران بسته بودم ... اسهای پیشنهادی هرکدوم به دلایلی رد شدندو اسم نشریه شد.... نشریه علمی چمران ....
چراچمران؟ ساده است اگر روحیه بسیجی و حالات والای معنوی شهید چمران و مقام بالای علمی ایشان رو در کنار هم بگذاریم .. جوابمون می گیریم یک الگو ...یک اسوه......نه فقط برای یک دانشجوی بسیجی ...یک الگو برای همه در همه زندگیشون ..... خدا بود و ديگر هيچ نبود هفته گذشته حاجی زاهدان بود ...مثل همیشه صبور و مهربان و با دنیایی از عشق و معرفت .... جلسه خونه صادقشون بود ... موضوع بحث کلی امام شناسی و موضوع جلسه عاشوراشناسی بود ... اما همه اینها بکنار .. با حاجی که تنها شدیم .. از دلتنگی هامون گفتیم ... مااز این که چرا خدا نعمتی مثل حاجی را از این شهر و مردم گرفت ... کسی که وقتی بعد از مدتها میاد زاهدان و وقتی وارد مسجد میشه همه مردم با عشق میرن سراغش ... و حاجی از این گفت که قافله عمر با چه سرعتی مسیر طی میکنه ... و بانگ الرحیل الرحیل سر میده و ما چقدر از قافله عقبیم ... حاجی خودش هم با اینکه الان در راس یک مجموعه کشوری آموزشی است اما هیچ وقت ما و مردم این شهر فراموش نمیکنه ... خودش میگه اگر فرصتی بشه و موقعیتی پیش بیاد که بخواد با دانشجویان و طلاب زاهدان یا زابل کارکنه... با کمال میل قبول میکنه و برنامه ها و ایده ها ش رودر جهت دانشگاه مهدوی و جامعه مهدوی اجرا می کنه ....
حداقل نتیجه صحبتهای حاجی این بود که من و صادق تصمیم بگیریم تو زندگیمون جدی تر باشیم وبا حمیت بیشتری تلاش کنیم و کارامون اینقدر امروز و فردا نکنیم واقعا چی می شد حاجی تو یکی از این دانشگاهها مسئول دفتر مقام معظم رهبری می شد ... بهاران، از كجاست كه روح روییدن و سبز شدن ناگاه در تن خاكِ مرده پدید می آید؟ و از كجاست كه روح شكفتن ناگاه از تنِ چوب خشك چندین برگ های سبز و شكوفه های سفید و آبی و زرد و سرخ برمی آورد؟
بهاران رازدار رستاخیز پس از مرگ است و قبرستان ها مزارعی هستند كه در آنها بذر مردگان افشانده اند و جسم تا نمیرد، كجا رستاخیز پذیرد؟ با بهاران روزی نو می رسد و ما همچنان چشم به راه روزگاری نو. اكنون كه جهان و جهانیان مرده اند، آیا وقت آن نرسیده است كه مسیحای موعود سر رسد؟ و یحی الارضَ بعد مَوتِها... . شهید حقیقت آوینی عاشورا وتو چه دانی که عاشورا چیست و درآن نیم روز سرخ نیم روزی که حکایت ازایمان مردان گذشته دارد ، مردانی که درشب دهم قدر را قدر دانستند تا درشمار مردان خدا قرار گیرند که لحظه ها شان هم قدری است وهمین قدرشناسی است که آنها را به حضور خدا رسانده است.. عاشورا ! وتوچه دانی که عاشورا چیست وفرشته ها درآذین بندی کربلا ازچند هزارستاره وآیه وترانه ونازونماز کمک گرفته اند تا جایگاهی برای تماشای خدا بسازند وحجت خدا را کامل کنند تا امتی به بزرگی حقیقت درقتلگاه ، آنچه را جستجو کرده اند بیابند .بیابند وعاشق شوند .عاشق شوند وخدا را نیز عاشق خویش ببینند . نهایت این عاشقی چه می تواند باشد جز خون ونهایت خون چه می خواهد جز دیه وارزشمندترین دیه چیست جز خالق عشق ؟ عاشورا ! وتو چه دانی که عاشوار چیست ودرآن روز خدایی چگونه شانه های آسمان لرزید وب وی خون چگونه گلهای اطلسی کوچه های آسمان را بر گریه واداشت ؟ چگونه ؟ عاشورا ... عاشورا .. تشنگی .. .. غریبی ... بی کسی .... هیچ واژه ای نمی تواند به تفسیر این واژه های غریب بپردازد .هیچ مفهومی چنین واژه ها را و روشنی را مفهوم ومعنا نمی بخشد . عاشورا .... عاشورا .. عاشورا هیچ واژه ای جهان را تکان نمی دهد مگر همین واژه گلهای شقایق شاهدند ،زمین کربلا شاهد است ،آسمان کربلا شاهد است ، سنگی که خون می گریست نیزشاهد است ،شاهد حسین است ،شاهد یاران حسین است، شاهد طفلان حسین است ، شاهد تازه داماد حسین است که چگونه عشق را دیدند وخدا را دردل حس کردند وجان را فدا کردند ومهر آزادی را به جان خریدند وآنگاه بال گشودند و عشق به اسلام وخدا ومحمد – صلی الله علیه وآله – را حکایت کردند . برای من تو وبرای آنها با اینکه بیش ازهزار واندی ازواقعه جانسوز عاشورا می گذرد اما هنوز عاشورا چشمه جوشان حماسه آزادگی و رمز جهاد برای ماندگاری آیین حسینی است. آیینی که پیام آور توحید وعدل است ودرخور شان والای انسان تا به برکت شعور خدادادی وشورحقیقت خواهی ، شایسته جانشینی پروردگار درزمین گردیده ، جان او تجلیگاه توحید وعدل است ومن حتم دارم تاریخ منهای عاشورا چیزی درحد هیچ است وهرروز هم که اززیر بار تکلیف حسینی بودن وعاشورایی شدن شانه خالی کند بازهم هیچ است وهیچ.
رمضون که میشه ، همیشه وقت کم میارم .. همیشه عقبم خیلی عقب ... می خوام بگم خدا ، اینبار هم من جا موندم ... داری سفره رو جمع می کنی من هنوز حیرت زده خوان نعمتت ، انگشت به دهان !! خدایا از مهمانی عشقت جرعه ای ،آیا نوشیدم ؟ خدایا دست کوتای همتم از خرمای نخل معرفت دور ماند و من همچنان در تنگنای جهالت ماندم! گر گدا کاهل بود .... خدایا اگر نگاه مهر آمیز تورا می دیدم بی شک از اشتیاق قالب تهی می کردم ! خدایا همین شرمساری مرابس که محبوب ومرادم مرا یاد کند و من هیچ از مراد خویش یاد نکنم ! خدایا من جا ماندم ... ای خدای خوف و رجا! تو بنده ای را که جز سر افکنده ودست افراشته و دل شکسته هیچ هم ندارد محروم نمی کنی. خدایا مرا هم ببر ... آخر با زهم جا ماند ه ام دل غیب را می خواهد و بیشتر از مشهودِ موجود را می طلبد و لااقل احتمال می دهد و با همین احتمال به خاطر نیاز ریشه دار و عطش توان سوزی که دارد ، می تواند مسافت های طولانی را براحتی قطر ه ی آبی و جام لعلی و چشمه ی سر شاری ، با چشم بپیماید و با سینه ، خیز بردارد و با سر ،طی کند. و تو بهتر می دانی که این گرایش به غیب و این بی قراری مستمر ،ریشه درتقدیر واندازه گیری و جمع بندی و محاسبه و درنقد وارزیابی انسانِ خود آگاه دارد. ( تو می آیی – استاد علی صفایی حائری : ص 39) هفته قبل رفتم قم و جمکران .... چه محشری بود .. شور انتظار... آخر هفته حاجی آمده بود زاهدان.... به هر بدبختی بود خودم رو رسوندم ... اما اینقدر برنامه ها ی حاجی زیاد بود که جلسه خود بخود کنسل شد ..خواهرا خیلی ناراحت و دلگیر شدند ... آخر شب با صادق و علی اکبر و مصطفی صباغی رفتیم مهمانسرای رستگاران پیش حاجی ...از امین و مصطفی خبری نبود ... بقیه هم طبق معمول رفتن عروسی... با حاجی کلی از اینجا و اونجا گفتیم .. ماهم که از کنسل شدن جلسه بدمون نیموده بود در مورد مطالعه کتاب و مطالب جلسه چیزی نگفتیم (من یکی که هفته قبل همش این ور و اون ور بودم و مطالعه نداشتم ..) از احیاء نیمه شعبان و شرکت نکردن تو جشن های کذایی و تشییع جنازه 4 شهید و اشرار و انجمن حجتیه ونمایشگاه شون و انحرافاتی که دارند و حاجی شدن صادق و نتایج کنکور پسر حاجی و استخدام منو ..... دیگه حاجی خیلی خسته شده بود .. بقول صادق منگ های ( خمیازه های ) حاجی یعنی اینکه بابا پاشین برین ... راستی یه چیزی بود می خواستم تو یه موقع منا سب با حاجی مشورت کنم ... فقط تو دل خودم بود ... ولی اون اولش که با حاجی داشتیم احوال پرسی می کردیم یواشکی بهم گفت .. چطوری ...
جمعه بود و حسابی کلافه بودم ، همه ی روز احساس پوچی می کردم ،از زندگی کردن خسته شده بودم، از خدا خواستم که زودت بمیرم واز این دنیای پر از گناه و نیرنگ و شهوت و آز و دروغ و حسد و ... راحت بشم ... بین نماز مغرب و عشاء طبق معمول روزهای جمعه از حاجی انتظار می رفت ؛ حدیث انتظار بگه از مهدی موعود بگه از آمدنش بگه و دلهای منتظران رو به پرواز در بیاره تا در آسمان انتظار چرخ بزنن .. اما اون روز حاجی از انتظار نگفت .. از این گفت که زندگی چقدر شیرینه .. از اینکه از خدا بخواهیم بیشتر عمر کنیم که بیشتر عبادتش کنیم ، از این گفت که ... ومن ماندم و باز یک دلی که دوباره صیقل خورد... حاجی التماس دعا بدان که از برای سالک الی الله و مهاجر از بیت مظلمه نفس به سوی کعبه حقیقی یک سفر روحانی و سلوک عرفانی است که مبداء آن مسافتی بین نفس و انانیت است و منازل آن ،مراتب تعینات آفاقی و انفسی و مُلکی و ملکوتی است که از آنها به حجابهای نورانیه و ظلمانیه تعبیر شده که : ان الله سبعین الف حجاب من نور و ظلمه شرح چهل حدیث – ص ۵۹۰ تقدیم به معلم عشق و صفا و صداقت و اخلاق ؛ استاد پور ذهبی وصل ها و فصل ها بهترین نماد در پیش چشم عبرت بینان است که گذرگاه بودن زندگی دنیا را گوشزدمان کند. لکن در این گذرگاه یک دوگانگی وجود دارد که دریای وجود آدمی را برهم می زند .از یک سو انسان بما هو انسان بدون انس نمی تواند زندگی کند و از سوی دیگر انس و دلبستگی طعم و دوام و ماندگاری دارد حال آنکه دنیا را چنین خلق نکرده اند... پاسخ این دوگانگی چیست؛ پاسخ را آنکه خود آفریننده همه دلبستگی ها است چنین به روشنی فرموده است: ماعند الله خیر و ابقی... آنچه که برای او باشد می ماند وبس.... و اتفاقاًباز درست هنگام جدایی هاست که آدمی در می یابد چقدر در تقدیر و محاسبه آنچه که از دست می دهد ناتوان است. به هر حال تمام جهدمان بر این خواهد بود که این دور بودن ما را از هم جدا نکند هر چند سپاس زحمات استادعزیزمان از دست ما خارج است. حاجی جان دعایمان کن ... |
بالاتر از یک دستنوشته (وب نوشته ) چیزی شبیه یک دل نوشته ..... عادت ندارم اون چه تو دلمه بیان کنم .. هرچند دبیر ادبیاتمون تو دبیرستان تشویقم می کرد به نوشتن و بارها نوشته های همینجوری ام مورد توجه قرار میگیره اما دل به نوشتن نمی دم ... اما گاهی این حس نوشتن در قالب یه نیاز تداعی میشه و من اون موقع ..
پست الکترونيک آرشيو وبلاگ
مهر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385
اخلاق عرفان و فلسفه شیعه مهدویت و انتظار خاطره غرب شناسی انقلاب اسلامی جنبش نرم افزاری
گاهی چیزای خوبی پیدا میشه دوستی السلام عليك يا زينب كبـري ( س ) تمکین وجود تنهایی یک فرد یادداشتهای دکتر بروجردی گل یخ وقایع استکباریه (جنایت در سرزمین ولایت) خط خطی های دلتنگی گل نرجس بیت الرقیه زاهدان تنها امیدم لبخند غنچه ها وهابیت آخرشه... دختر آبی عاشق تیم آبی پشت دیوارهای شهر .: ای که امیر حرم دل تویی :. طلبه ای از نسل سوم یار در خانه و ما ... خزان گلها بصیر هیئت امام حسن مجتبی زاهدان نقطه الحاق کمال انسانی و عروج روحانی در سلوک عرفانی انا مجنون الحسین ضریح پنهان پایگاه اطلاع رسانی حزب الله شهرکرد نجوا با یار مهربان(حامد)
monesam khoda
پشتيباني
|